سحر پروانهای با بال زیبا
گل گلدان ما را ناز میکرد
گهی او بوسه میزد بر رخ گل
گهی اطراف او پرواز میکرد
قراری داشت آن پروانه با گل
که هر دم نام گل آواز میکرد
گمانم چشمهای خرد و نازش
نظر بر چهرهی همراز میکرد
چو میزد بوسه او لبهای گل را
پرش میبست و گاهی باز میکرد
دهان نزدیک گل پروانه میبرد
در گوش عزیزش راز میکرد
خدا را مصلحت با ما چه میشد
که از لطفش سروری ساز میکرد
مرا در عشق چون پروانه میسوخت
تو را چون غنچهای گل باز میکرد
خدایا با دل «سیمرغ» آن کن
که بلبل با گل شیراز میکرد
نظرات شما عزیزان:

.gif)
موضوعات مرتبط: سرگرمی ، ،
برچسبها: